خستـــم از روزاي ابــري خيلي سنگينه نـگاهت دوست ندارم تو تابستون بشينــم باز ســر راهت نميـــخوام بـــازم خيـالت قبـلـه آرزوهــــام شــــه تـــو بمــون و عاشقـــاي روي پُـــر غـرور و ماهت
آره مــن اونم که گفتــم واسـه چشم تـو ديوونم آره مـن قـول داده بــودم تـا تهش بــاهات بمونـم ولي پس دادي نگــــامو زيــر رگبــــــار غـــرورت من فقط يکــم شکستم خوب نگام کني همونم
چـمــدون رويـــاهـــامـو ديگه برداشتم و بست ديگــه عين اون قديمــا چشــــاتو نميپرستــــم رخ تــو عين يه بـــــازي منــو مـات قصه هـا کرد حالا بي اسمـم و تنها پُــرپــاييز و شکستــــم