|
اگر مي دانستي دل ترك خوردمن با ياد چشمان باراني ات شكسته تر مي شو م هیچ گاه به من پشت نمي كردی اگر مي دانستي در خلوت شبانه ام به طنين قدمهايت گوش مي سپارد تا آخرين ستاره در دامان سپيده به خواب برود هرگز نمي رفتي .... پيداست هنوز شقايق نشدي ... زنداني زندان دقايق نشدي ... وقتي که مرا از دل خود مي راني ... يعني که تو هيچ وقت عاشق نشدي ... زرد است که لبريز حقايق شده است ...تلخ است که با درد موافق شده است .. . شاعر نشدي وگر نه مي فهميدي ... پاييز بهاريست که عاشق شده است سلطان حقيقت ها فراموشت نخواهم کرد تو تنها شعله اي هستي که خاموشت نخواهم کرد
دیگه این بار میخواد چیکار کنه؟! خسته شدم همش تهدید همش زور!بابا آدم نخواد با ۱کی که دیونه هست صحبت کنه باید کی رو ببینه؟!شما جای من بودین چیکارمیکردین؟ یادش بخیر چه روزای خوبی بود...گردش تفریح وکمتر از گل نمیگفتیم ولی حالا چی؟چه زود رنگ عوض کرد نشد ۱بار به دردام برسه!عین بچه ها باید ترو خشکش میکردم... وقتی یادم می افته چقدر اذیتم کرده واقعا تعجب میکنم که چرا با اون همه ۲رنگی ها بازم باش مونده بودم!کجا رفت اون دوست دارم ها؟اون فدات شوم ها؟! ۱بار میگه دوست دارم ۱ساعت بعد میه کاری میکنم مرغای آسمون به حالت زار زار گریه کنن آخه چرا؟وقتی رفتم پیشه روانشناس بهش ماجرارو گفتم،گفت اون از دوست داشتن زیادی جنون آورده راست میگفت خیلی خود خواه بود من حتی نمیتونستم با داداشم برم بیرون! وای ببین اون از من چی ساخته بود!دختری ترسو بی ارزش... منی که مغرور بودم،منی که هیچ کس نمیتونس بهم بگه بالا چشت ابرو...چقدر خار شده بود. خیلی خستم مگه چند سال دارم فقط ۱۹ سال دارم چرا باید از الان از زندگی سیر شم؟! این اتاق با تموم وسایلش مونس منه،این اتاق شاهد روزای خوب و بد منه..بازم میشینم رو تخت باید راهی پیدا کنم باید بیخیال همه چی شم ساعت ۲نصف شب گوشی زنگ زد خودشه بله؟همیشه از صداش خوشم میومد ولی ا لان حالم از صداش به هم میخوره! :یا تا فردا .....۲ تومان پول میدی،یا آبروتو میبرم یا میا.... :باشه فردا صبح پول و میارم خدافظ سرم داره گیجمیره آخه خداااااااااااا مگه چیکار کردم؟به کی بدیکردم؟!باید بمیرم تا راحت شم ولی دیگه چیزی نفهمیدم!وقتی چشم باز کردم تو بیمارستان بودم چه سردردی داشتم... وای هیچوقت گریه بابا رو ندیده بودم چقدر بده مرد گریه کنه...چرا داداش رنگش پریده؟ خواهرم اومد تا اونو دیدم زدم زیره گریه اونم گریه میکرد شاید به بدبخته خواهرش اینکه از این سن موهاش سپید شده!به هر حال.ماجرارو تعریف کردم خواهرم میدونست اون حتی به آبجی هم قول داده بود که دیگه اذیتم نکنه ولی.... صبخ به خونه اومدیم من اون شب بر اثر فشار عصبی از حال رفته بودم منی که با این بادا نمی لرزیدم ببین...باید ۱فکری میکردم هرچی بادا باد سیم کارت و شکستم منتظر بودم ساعت ۱۱ شب بود که تلفن زنگ زد خودش بود هی تک زنگ میزد بالاخره کاره خودش وکرد به موبایل داداش زنگ زد.. از ترسم رفتم زیر تخت. خواهرم پیشه داداش رفت وای ای خدا خودت رحم کن به دادم برس.صدای داداش نمیاد رفتم پشت در آره ... :آقا خواهرم اگه به شما کم احترامی کرد از بیتوجهی من بود ولی خواهرم قصد ازدواج نداره شما هم بهتره بیخیال شین .چشم موفق باشی خدافظ نمیدونم چی گفتن چی شنیدن ولی از اینکه از زندون آزاد شده بودم داشتم بال بال میزم خدایا شکرت..خیلی عذاب کشید آبروم پیشه خوانوادم رفت ولی می ارزید به این که ۱عمر بدبخت بشم...ولی دیگه نمیتونم به هیچکس اعتماد کنم،از همه میترسم نمیدونم میتونم یارم و ت: نباید بیش از حد به ۱کی نزدیک شی بعضی ها ظرفیت ندارن. ت:بیشتر مواظب باشین تا فریب نخورین ت:وقتی هم عاشق شدین سعی کنین تا آخرش۱رنگ بمونین چون دوست داشتن مقدس به قول خودش توبه گرگ مرگ
|
About![]()
دلم تنگ است Archivesاسفند 1387آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 Links
***بهترينم دوستت دارم*** |