تبليغاتX
پری دل شکسته

پری دل شکسته

اکنون من زردترين خزانم

 ، در فصل نگاهت در پناه نبض خيس پنجره ،

 غروبش را همراه باش برگهاي مسافر همان قاصدک هايي هستند

 که مدام بوي دلهره هاي زلال مرا بازگو مي کنند

 من آمده بودم

با آخرين نگاه باد در قلب سرد آسمان از برزخ واژه هاي ناب لبريز شوم

و در معبد خيالي اش به تماشاي رقص شعله هاي آتش بنشينم

ولي قلندر شب به من نگفت آن سوي ديوار برهوت است

 جايي که غربت ايستادگي درخت ،

 باران و گريه را در هم آميخته است

+نوشته شده در یکشنبه دوم دی 1386ساعت13:6توسط نازی | |