|
نمي نويسم ..... چون مي دانم هيچ گاه نوشته هايم را نمي خواني! حرف نمي زنم .... چون مي دانم هيچ گاه حرف هايم را نمي فهمي! نگاهت نمي کنم ...... چون تو اصلاً نگاهم را نمي بيني! صدايت نمي زنم ..... زيرا اشک هاي من براي تو بي فايده است! فقط مي خندم ...... چون تو در هر صورت مي گويي من ديوانه ام
شاگردی از استادش پرسید:عشق چیست؟ استادش گفت به گندم زار بروو پرخوشترین شاخه را بیاور اما در هنگام عبور از گندمزاربه یاد داشته باش که نمیتوانی به عقب باز گردی تا خوشه بچینی! شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت.. استاد پرسی :آمدی؟و شاگرد با حسرت گفت:هیچ هرچه جلوتر میرفتم خوشه های پر پشت تری میدیدم به امید پیدا کردن پر پشت ترین تا انتهای گندم زار رفتم استاد گفت:عشق یعنی همین!!! شاگرد پرسید ازدواج یعنی چی؟؟!استاد گفت: به جنگل بروو بلندترین درخت را برایم بیاور ولی بدان که نمیتوانی به عقب برگردی شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی برگشت استاد گفت:شاگرد را چه شد؟؟! گفت:به جنگل رفتم و اولین درخت بلندی را که دیدم آوردم استاد گفت :ازدواجیعنی همین!!!!!!
نمی دانم شبی از من حـــــکایت میکنی یا نه ازین گلهای چشـــــــما نم روایت میکنی یا نه شکستی قلب تردم را به قلب سخت خود اما زقلب سنگ خود از خود شکایت میکنی یا نه بر یدی و نپیو ستی به اَیینی کــه خود داری عبور از چشم سر خم را رعایت میکنی یا نه من اَن بیمار عشقم کز پی در مان نمیدا نم شراب اَسا به رگها یم سرایت میکنی یا نه تمام عمر " رهرو " زیر بارانها گذشت اکنون بدین اخلاق بارا نخورده عادت میکنی یا نه .. |
About![]()
دلم تنگ است Archivesاسفند 1387آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 Links
***بهترينم دوستت دارم*** |